خوش آمدی به زمین ای شروع زیبایی تو عطر یاسی و نرگس تویی که زهرایی تو آن طلوع قشنگی که در کنار علی برای ظلمت شبهای مکه آمدهای رسول خدا صلی الله علیه وآله: ای سلمان! هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد، در بهشت با من است و هر که با او کینه ورزد، در آتش است. ای سلمان! دوستی فاطمه در صد جا به کار می آید که کمترین آنها مرگ و قبر و میزان و محشر و صراط و محاسبه است. (بحارالانوار، 27/116) 
خوش آمدی به زمین ای شروع زیبایی تو عطر یاسی و نرگس تویی که زهرایی تو آن طلوع قشنگی که در کنار علی برای ظلمت شبهای مکه آمدهای رسول خدا صلی الله علیه وآله: ای سلمان! هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد، در بهشت با من است و هر که با او کینه ورزد، در آتش است. ای سلمان! دوستی فاطمه در صد جا به کار می آید که کمترین آنها مرگ و قبر و میزان و محشر و صراط و محاسبه است. (بحارالانوار، 27/116) 

1- ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی سپاست می گویم، تو را به اندازه تمام مهربانی هایت سپاس می گویم . ای نجات بخش آدمیان از ظلمت جهل و نادانی،ای لبخندت امید زندگی و غضبت مانع گمراهی تو را سپاس می گویم . این تویی که با دستان پر عطوفتت گلهای علم و ایمان را در گلستان وجود می پرورانی و شهد شیرین دانش را به کام تشنگان می ریزی. پس تو را ای معلم به وسعت نامت سپاس می گویم . همان نامی که چهار حرف بیشتر ندارد ، اما کشیدن هر حرف و صدایش زمانی به وسعت تاریخ نیاز دارد.

2- معلم عزیز ، استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به شور در می آورد.

3 – معلم عزیز ، استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز است . دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از نیروی ایمان و انسانیت شعله ور است . سرخی شفق ، تابش آفتاب ، نغمه ی بلبلان ، صفای بستان ، آبی دریاها ، همه و همه را می توان در تو خلاصه نمود . معنای کلام امید بخش تو همچون نسیم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست . علم آموزی و صبر ایمان را از پیامبران به ارث برده ای و به حقیقت وارث زیبایی ها بر گستره ی گیتی هستی . قدوم سبز تو سبزینه ی کوچه باغ های زندگی و صفا بخش خاطر پر دغدغه ی ماست.

4- معلم عزیز ، استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی است . تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می بخشی . ‹‹ و ما یستوی الاعمی والبصیر . و لا الظلمات ولا النور ›› وهرگز کافر تاریک جان کور اندیش با مومن اندیشمند خوش بینش یکسان نیست وهیچ ظلمت با نور یکسان نخواهد بود . چگونه سپاس گویم مهربانی ولطف تو را که سرشار از عشق ویقین است . چگونه سپاس گویم تأثیر علم آموزی تو را که چراغ روشن هدایت را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته است . آری در مقابل این همه عظمت و شکوه تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف . تنها پروانه ی جانم بر گرد شمع وجودت ، عاشقانه چنین می سراید : معلم کیمیای جسم و جان است … مــعلم رهنمای گمرهان است…. شـده حک بر فراز قله ی عشق… معلم وارث پیغــــمبران است

5- سلامت گفتم پیامم دادی ، پیامت چراغ راه زندگیم شد و مرا به سرزمین نور و آگاهی هدایت کردی ای آینیه تمام نمای عشق و محبت و ایثار هرروزت مبارک باد و ای پروردگار کوچک قلبم که خداوند بزرگ معلمت نامید ، روزت مبارک
6- اوراق زرین تاریخ تربیت سیمای درخشان مربیان نام آوری چون ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد (ص) ، علی (ع) و فاطمه (س) و زینب (س) را بر خود نقش ابدی زده است آنان که با پیکار مقدس خویش حماسه های شکوهمند و جاوید در سازندگی انسان متعهد به وجود آوردند و با تزکیه و تعلم کاخ بلند پایه ی علم و فضیلت را بنا نهاده و پرچم توحید را برافراشتند و امروز شما عزیز گرامی ادامه ی این نهضت عظیم را بر عهده گرفته ای ضمن بزرگداشت خاطره استاد مطهری و گرامیداشت روز معلم برایتان در این راه آرزوی موفقیت می نمایم.

7- چگونه می توانم تمام لحظه هایی که چون سرو در مقابلم ایستادی و با شور عشقت مرا سیراب کردی جبران کنم جز اینکه بهترین درود ها و دعاهای خیرم را بدرقه راهت کنم . فروغ صبح دانایی انیس روز نادانی چگونه پاس دارم تورا اینک که می دانم خدا هم نیز چون من تورا بسیار دوست می دارد من هم چون خدایم تو را دارم سپاس بیحد

8- ای باغبان دلها دل را به تو سپردم سیراب کن زعلمت کویر تشنه ام را بعدش بکار درخت پر بار مهربانی تا بار ان ببارد بر بوستان دلها جاری شود چو خونی درجات بی توانها . ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم… روزت مبارک.

تبریک روز معلم،دکلمه برای تبریک روز معلم

9- معلم باغبان باغ عشق است معلم قافله سالار عشق است همه کار معلم کار عشق است. معلم بر اوج جانها خط دانش وایمان می نگارد ودر ضمیر پاک دانش اموزان نقش فطرت را برجسته تر می سازد وبا خامه تعلیم جامعه تربیت بر اندام روحشان می پوشاند وبا کاشتن بذر عفاف وصداقت عفاف وصداقت تعهد در دلها ارزش فوق مادی می افریند

10- ای معلم !رنج امروز تو اعتلای فرهنگ ومکتب ومیهن فردا ی ماست .تو (امروز ) خود راو قف (فردا) ی ما کرده ای وهمچو شمع قطره قطره می سوزی تا دل وجان ما را روشن سازی .

ای معلم! تو باغبان دلسوز نهالهای امروز وسروها ی سرافراز فردایی . دست کریم وقلب پر مهرت رااز سر وجان دانش آموزان این ساقه ها ی نورس وشکوفه های جوان دریغ مدار تا عطر فردایشان یادگار بذر افشانی تو باشد وبویندگان این گلها ی زیبا به باغبان افرین گویند .

11- معلما! شمع از تو اموخته است روشنی بخشیدندر تاریکی را باغبان از تو دارد تجربهی تربیت گلها وابیاری باغچه ها وگلدانها را. ای معلم!….. ای فروغ ظلمت ستیز ای مهربان ای غمخوار ای ابر برکت بار!
ما گلبوته های کنار جویباریم وتو اب روشن وجاری .کام جانمان تشنه زلال (معرفت) است. ما لوح سفید دلمان را به (امانت) به تو شپرده ایم) .در قلبهای ما مشعل هدایت وایمان بیفروز ومشام ما را با عطر یقین و معنویت معطر ساز .

12- باغچه کوچکت همیشه بهاری! کلماتی که بر تخته سیاه مینویسی، ابرهای بهاریاند که باران را به تشنگی گلبرگها مهمان میکنند. همه اتفاقهای تو به گل سرخ میرسند. پنجرههای کلاست را با پروانهها فرش کردهای و دیوارهای کلاست را با بوسه شاپرکها، کاغذدیواری. نیمکتهای کلاس، مثل کلام تو هیچگاه بوی کهنگی نمیگیرند. کلاست باغچهای از گلهای همیشه بهار است که عطر زندگی را از جانت میآکنند.

13- نفسهایت رسولان روشنیاند. کلمات تو سادهترین شکل ترجمه خورشید است ؛ وقتی بر روی مستطیل جامانده بر دل دیوار مینویسی و نور را نقاشی میکنی. گرد گچهای سفید که بر شانههایت مینشیند، انگار با لبخندی مهربان، دماوند در مقابلمان ایستاده است؛ با همان سربلندی همیشگی. اگر کسی چروکهای پیشانیات را دنبال کند، به رنج باغبانی میرسد که سالهاست گلهایش را از بیم خزان، به بهارهای در راه سپرده است، باغبانی که هر صبح، با لبخندی بیپایان، بهار را به باغش دعوت میکند. همه جادههایی که تو نشان میدهی، به «خرد و روشنی» میرسند. صدای گامهایت، زمزمه محبتی است که پیام آور دنیایی از مهربانی است. صدایت، قاصدکهاییاند که خبر از آیندهای روشن، از روزهای نیامده برایمان میآورند

14- همیشه خستگیهایت را پشت لبخندهای ما گم میکنی؛ لبخندهایی که بوی افتخار و غرور و سربلندی میدهند، لبخندهایی که بوی امید میدهند، لبخندهایی که بوی بالندگی میدهند. ما ماهیان قرمز کوچکی هستیم که غیر از آب ندیدیم و از هم میپرسیم آب را و تو رودی هستی که به اقیانوسهای دور، پیوندمان میدهی و آب را برایمان بخش میکنی. تو ابری؛ جان تشنه کویری ما را از باران دانش سیراب میکنی.

15- تو چشمهای هستی که زلالی را در زیر سایه درخت دانایی، به ما تعارف میکنی. تو به ما یاد میدهی تا مثل همه پرندهها پرواز کنیم و یادمان میدهی که خویش را به خداوند برسانیم؛ مثل تمام آههایی که از دلهای سوخته میآید. وقتی که مثل همیشه آرام آرام شروع میکنی به صحبت کردن، انگار قناریهای مست، دارند بهار را آواز میکنند! دستهای گرمت را میفشاریم که گرمترین دست دوستی هاست. آب حیات، همین کلماتیاند که تو به ما میآموزی، بیآنکه چشم طمعی داشته باشی؛ تنها لبخند ما کافیست. کلماتی که تو میآموزی، هیچ گاه فراموش نخواهیم کرد.

16- ما درس چگونه زندگی کردن را از تو آموختهایم و تمام دار و ندارمان، کوله باریست از آموختههای تو که سالها پیش از مسافر شدن، در دستهایمان نهادی تا سربلند به مقصد برسیم. همیشه دلگرممان کردی تا جادههای پرپیچ و خم زندگی را با امیدواری طی کنیم. حالا که باغچه زیبایت به بار نشسته، بخند؛ بخند مثل همیشه، تا ما همه خستگی راه را فراموش کنیم. بخند، زیبا بخند! بهار جاودانه گلهایی که تو پرورش دادی مبارک باغبان؛ خسته نباشی!

17- اردیبهشت، با نفسهای پیامبرانهات جوانه میزند و تو میآیی تا خورشید آگاهی را در قلبهای حاصلخیز فرزندان سرزمینت بکاری. دستان سپیدت بر پیکر تخته سیاه، نور میپاشد و الفبای روشنی، در اذهان تاریکمان حک میشود. وارد که میشوی، چشمهای شوقمان چون پنجرههایی آفتابی، به سویت گشوده میشوند. میآیی و عطر حضورت فضای کلاس را پر میکند. ای رازدار دلهای کوچک و معصوم و سنگ صبور غمهای پروانهها! تو آمدهای تا روح حقیقت را پاسداری کنی و از چهره جاهل زمین، گرد و غبار این همه ندانستن را بزدایی. آمدهای تا نهالهای سبز را باد هرزه گرد پاییز، به داس زردش نچیند.
عصر ایران ورزشی، ارژنگ حاتمی ( arjang.h81@gmail.com ) -
تلویزیون را روشن می کنیم، ابتدا خیال می کنیم باز این برادر کوچکمان پلی استیشنش را به تلویزیون وصل کرده و در حال بازی فوتبال است. پاس های ریز و سانترهایی که دقیق جلوی پای بازیکنان هم تیمی فرود می آید. به دور و بر نگاه می کنیم، خبری از پلی استیشن نیست! گویا واقعاً بازی فوتبال است! پس از چندین دقیقه مبهوت بودن در جلوی تلویزیون، متوجه می شویم بازی «بارسلونا و چلسی» است. با خودمان می گوییم پس جام باشگاه های اروپا که می گفتن همین است؟!
چلسی دو بر یک عقب است و 10 نفره؛ با توجه به برد یک بر صفر در زمین خودش، با همین نتیجه به فینال صعود می کند. چلسی ها هر ده نفرشان در زمین خودشان هستند و زیر توپ می زنند. بازیکنان بارسلونا هم تیکی تاکا می کنند! بارسلونی ها اینقدر پاسکاری می کنند که بالاخره زمان تمام شده و در یک ضدحمله در ثانیه های انتهایی یک گل دیگر نیز می خورند!
در همین راستا نتیجه می گیریم:
1- اگر مربی بارسلونا، علی پروین، فیروز کریمی و ... بود، مطمئناً این تیم می توانست به فینال صعود کند. آخر آدم عاقل وقتی تیمش عقب است، اینهمه پاس کاری می کند؟! یعنی یکی نبود به مربی بارسلونا بگوید: بکش زیرش و توپ رو از هر کجا گیر آوردی بنداز توی منطقه ی جریمه ی حریف! بالاخره از ده دفعه، یکبار یک مدافع اشتباه می کند یا یک نفر شانسی یک هد می زند که توپ گل شود!
2- تیم چلسی مطمئناً تحت تاثیر تجربیات ارزشمند «اکبر میثاقیان» توانست به فینال صعود کند! شنیده می شود مربی چلسی بعد از زدن گل اول، بصورت تلفنی از اکبر میثاقیان در مورد نحوه حفظ نتیجه و تدافعی بازی کردن و زیر توپ زدن مشورت گرفته است!
3- آخر این هم شد بازی؟! اشتباهات داوری نمک بازی است! مگر نه اینکه اشتباهات داوری جزوی از فوتبال است؟! پس چرا در این بازی به این مهمی داور اشتباه نکرد؟!
4- آهای تماشاگران بارسلونی! آخر تماشاگر هم به این بی غیرتی؟! ناسلامتی تیمتان در شهر خودتان حذف شد! دریغ از شکستن یک صندلی، یا حتی کمی فحش! حتی نگفتید: «مسی بی غیرت اخراج باید گردد!»، ای سوسول ها! مثلاً می خواهید ادای تماشاگرهای باکلاس را در آورید؟!
5- مطمئناً عادل فردوسی پور خوشحال است که در اروپا به دنیا نیامده است! وگرنه با این فوتبال های بی حاشیه ی خارجی ها و داوری های بدون خطایشان مطمئناً خیلی زود مجبور می شد برنامه اش را به خاطر بی سوژگی تعطیل کند!
راستش را بخواهید بعد از سال ها و برخلاف میل باطنی و تنها برای ارضای حس کنجکاوی این بازی اروپایی را دیدم! اصلاً هم جالب نبود! حیف فوتبال وطنی و جذاب خودمان نیست؟! بهتر است لیگ های اروپایی برای آنکه تماشاگرانشان را از دست ندهند کمی بیایند و از جذابیت های فوتبال ما یاد بگیرند ... از حاشیه ها، تماشاگران، داوران و حتی دلال هایش!!
پی نوشت: بازی بایرن مونیخ و رئال را دیدیم! رویمان کم شد! شیش تا داور مسابقه را چهار چشمی نگاه می کردند، اما یکی در میان آفسایت و اوت و کرنرها را اشتباه می گرفتند! حتی دقیقه صد و خورده ای پنالتی را هم ندیدند! داور هم داورهای خودمان!
یا منو ببر به باشگاهتون! یا بیا به باشگاه ما!
این روزها رویانیان حسابی گرد و خاک به پا کرده است! بعد از آنکه رویانیان گفت: «یا 2 امتیاز را پس می گیرم یا خیلی ها را با خود می برم!» شاهد اظهار نظراتی بدین شرح بودیم:
یکی از لیدرهای پرسپولیس: «هر چی دلت می خواد ببر! بوقم رو با خودت نبر!»
یکی از بازیکنان تیم استقلال: «یا منو ببر به باشگاهتون، یا بیا به باشگاه ما!»
یکی از بازیکنان تیم پرسپولیس: «منو با خودت ببر! منو با خودت ببر! من به یک قرارداد یک میلیارد تومنی راضی ام!»
عابدینی: «نرو! تو هم نمی تونی مثل من دووم بیاری! نرو!»
علی دایی: «بیا بریم فیفا! کدوم فیفا؟! همون جایی که یا حقت رو می گیری با فوتبال رو تعلیق می کنن! ای وله!»
وزیر ورزش: «بار و بندیل و ببند اینجا دیگه جای تو نیست! توی این باشگاه من جایی واسه کارهای تو نیست!»
رویانیان خطاب به رئیس کمیته ی انضباطی: «الهی سقف ساختمونه کمیته ی انضباطی خراب بشه روی سرت! همه کارمندای فدراسیون پاشن بیان دور برت! ... ااصلا بی خیال قافیه! ... الهی روز قهرمانی سپاهان، سونامی بیاد کل فدراسیون رو خراب کنه!»
کارت سوخت کفاشیان سوخت؟!
هنوز تحقیقات در مورد اینکه منظور آقای رویانیان از "خیلی ها را با خود می برم" ادامه دارد! در همین راستا یکی از آگاهان گفت: «منظور رویانیان از خیلی ها را با خود می برم این بوده است که کفاشیان و رئیس کمیته ی انضباطی را به همراه رئیس کمیته ی داوران به گردش علمی(!) خواهد برد!»
یکی از آگاهان با بیان اینکه: «تشکر می کنیم از آقای رویانیان که از رانت قدرتش استفاده نکرد!» افزود: «شاید اگر ما به جای رویانیان بودیم با استفاده از دوستانی که در بخش های مختلف داریم، چنین تهدیداتی را به زبان می آوردیم:
- اگر 2 امتیاز بازنگردد کارت سوخت کفاشیان را می سوزانیم!
- وقتی همتون رو از گرفتن یارانه خودانصرافی(!) کردیم، اونوقت متوجه می شین که 2 امیتاز از پرسپولیس کم کردن یعنی چی!
- هنوزم دوست توی راهنمایی رانندگی دارم، این دفعه خلافی ماشینت رو گرفتی می فهمی دنیا دست کیه!»
مهربون شدی امروز! باز چه نقشه ای داری؟!
کسر 2 امیتاز از پرسپولیس این حسن را داشت که استقلالی ها و پرسپولیسی ها با هم مهربان تر شوند! فتح الله زاده گفت: «جریمه پرسپولیس غیرمنصفانه و غیرعقلایی است!» و رویانیان هم گفت: «هدف پرسپولیس در لیگ قهرمانی استقلال است!»
در همین راستا خدا را شکر می کنیم که دربی های استقلال، پرسپولیس در این فصل انجام شده است وگرنه معلوم نبود در این دربی ها اگر پرسپولیس به استقلال ببازد چه چیزهایی می گفتند!
شنیده می شود فتح الله زاده در این خصوص گفته است: «مرموزی! مثل مهره ی ماری! مهربون شدی امروز! باز چه نقشه ای داری؟!»
























































همه چشم ها به دوازده اسفند دوخته شده بود و دلها برای رسیدنش بی تابی می کرد فریب خوردگان داخلی و رفوزه شدگان سال88 و همراهان خارج نشینشان یک سو و دلباختگان انقلاب و ولایت و نظام مقدس جمهوری اسلامی سوی دیگراین چشم انتظاری .دسته اول که بر خلاف سال 88 خواستار تحریم انتخابات و عدم حضور مردم بودند تنها امید بقاء حیات سیاسی خود راکه آخرین نفس های خود را می کشید در عدم حضورمردم و مشارکت حداقلی میدیدند . اما اینان غافل از این بودند که محافظت از این انقلاب و نظام از جای دیگری رقم می خورد ،نمی دانستند مردم پشتیبان ولایت فقیه هستند تا آسیبی به مملکتشان نرسد ، از همانجایی که در محاسباتشان نمی گنجدقدرت درک و فهم آن را نداشته و ندارند . و یک بار دیگر ملت فهیم و باشعور ایران از آزمون بزرگ دیگر ی سرافراز و سربلند بیرون آمد. آزمونی که در حقیقت رد ادعای کذب و دروغین تقلب در انتخابات سال 88 بود و خط بطلانی بود بر ادعای کذب آنانی که دچار توهم و خیالات خود ساخته شان شده بودند . اهمیت این حضور دراین جاست که بعد از اتفاقات سال 88 این اولین انتخاباتی بود که برگزار می شدو در حقیقت همه امید رد شدگان ملت به عدم حضور مردمیدر این صحنه بزرگ بود ، اما مردم با حضور حماسی خود در پای صندوق های رای بار دیگر اعتماد و اطمینان خود به نظام مقدس جمهوری اسلامی را به اثبات رسانیدند و به و نوعی مهر تا یید دیگری به پای انتخابات سال 88 زدند و اما آنچه این پیروزی بزرگ را شیرین تر نمود ولایت مداری و عشق به نظام و انقلاب و بصیرت سیاسی ملت بود که از درون صندوق ها بیرون آمد انتخاب چهره های ولایت مدار و دلباخته نظام تیر خلاصی بود که دل سیاه بد خواهان داخلی و خارجی را نشانه رفت . و به همین دلیل باید تقدیر کرد و سپاس گفت حسن انتخاب ملت بزگ ایران و استان بوشهر و دشتستان ولایت مدار را. گوارای وجود عاشقان ولایت باد این شهد شیرن پیروزی .
ابراهیم حیات زاده
| |||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||